๑§۞§๑ من و پروانگی هایم ๑§۞§๑
ّّّّ۞ پروانه ها هرگز نمیمیرند ۞ّّّّّ
من که هستم؟!؟... کبوتر بچه ای خفته درون لانه ای بی صداتر ز سکوت بی پرواتر ز مجنونهای مبهوت وامانده درون فواره های گنگ آبنمای حوت یا شیدای لایموت من که هستم؟!؟... سایه ای در پناه مهتاب برف نشسته به روی شانه های آفتاب خنده های گاه و گاه ماه و آب من که هستم؟!؟... بغضی، آهی یا ناله ای خفته دورن ریشه ای گریه ناگهان کوچهِ بی خانه ای یا عابر گریزپای ساده ای من که هستم؟!؟... سودا ، مجنون یا لیلای مجنون کابوس ، ابهام یا رویای پرواز هیچ کس ، کس یا ناکسترین کس من که هستم؟!؟... ........ پروانگی سقف اعتماد من ويران شده است... در خانه دلتنگي تنها يادگار اعتماد بود كه از سرما و گرما در شبها و روزها نجاتم مي داد، همچو سقفي كه نه عقابهاي افكارم توانايي ربودن خرگوشهاي رفتارم را داشتند و نه رعد و برقها توانايي سوزاندن اعمالم، اما هم اكنون سقف اعتماد من ويران شده است... ما با چنين مردمي معاصريم; كه در كسوفهاي ناگهان زندگي براي ديدن زيباييهاي خاموش شدن خورشيد، سقف خانه هايي كه به آسمان نزديكتر است را ويران مي كنند براي لذت خود، و پروانه ها را كه فقط براي بوسیدن و گذاشتن مرهمِ نيش زنبورها بر روي گلها گام مي نهند را زير رگبار ابرهاي سياه بدون سرپناه رها مي كنند، به فكر خويش بودن رسم آنهاست حتي اگر به مرگ منجر شود.. سقف اعتماد من ويران شده است.. آهاي ويرانگران به فكر سازندگي نباشيد دگر خانه دلتنگي فقط ديوار دارد با آجرهايي از تجربه.. پروانگي من به دنبال خودم مي گردم... در سرسرای گذر زمان، در آنسوی تاریکیهای بیکران، فراتر از پشت بام آسمان، اعماق سایه های شوکران، من به دنبال خودم می گردم... تکیه زده بر اندیشه، محو تماشای خیال ، دست در دست رویاهای کال، شانه به شانه باد، من به دنبال خودم می گردم... پرپر زنان ، سوسو كنان ، ميان آب و آينه ، در كوچه هاي خاطره ، همسفر شبانه هاي پنجره ، من به دنبال خودم مي گردم... پروانگی شیطان گوش کن ، با تو سخن میگویم.. من انسان.. از نسل آدم، از جنس خاک با جسمی به ظرافت ابر و انعطاف آب.. در ثانیه های مبهم تردید، در گیجی ِ زمان رفتن و ماندن، در رعد و برق سکوت و فریاد پروانگی پ.ن : در طراحی پر پروانه ها غزل غزل ترانه سرایی کردند دختران... و بوسه باران شد زمین از اشکهای فرشتگان که تنها ماندند در آسمان... ๑§۞§๑ روزمون مبارک ๑§۞§๑ روزگار سخت; كوچه هاي سرد بخت; پيرزن با نگاه سرد خود تار غم را مي تند... بي صدا و بي رمق در پناه اشكها ، زلف خود را تار تار مي كند... عمق قلب تنگ در كنار خنده هاي تلخ غصه ها كمانه مي كند... گاه و گاه از ميان خاك سرد خاطرات ، شعله ها زبانه مي كشد; شعله اي به رنگ خون شعله اي جنس جنون وجود سرد را به آتش مي كشد... ناله هاي زير لب همچنان بر دوام ضجه ها اضافه مي كند... در تمام زندگي مرگبار او سايه هاي ناشناس كدخدايي مي كند; سايه اي به جنس آه سايه اي به سوي اشك سايه اي به رنگ غم سايه اي به نام مرگ همهمه در ميان سايه ها بغض خفته در گلو را پاره پاره مي كند... بر چروك چشم سرخ رنگ گريه هاي ناگهان پرده پوشي مي كند... نقش غم چيز ديگري است قاتل يواشكي... در ميان گريه ها قتل دل طراحي مي كند قتل دل; قتل عشق; قتل تو; قتل من.......... پروانگي گل علاوه بر سمبل زیبایی، یکی از هدایایی است که نشان دهنده احساسات و عواطف انسان در شرایط مختلف است. هدیه دادن گل برای هدیه گیرنده احساس خوشایندی را به وجود می آورد که معمولا نشانه علاقه و صمیمیت هدیه دهنده محسوب می گردد و باعث زینت و شادابی محفل نیز می شود. بهترین استفاده ای که می توان از این هدیه شادی بخش نمودآن است که گل های مختلف را در معانی متفاوت به عزیزانمان و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. این کار موجب می شود تا موجی از شادمانی و احساس صمیمیت و رضایت در وجود آن ها به حرکت درآید و غم و اندوه و مشکلات را مورد هجوم قرار دهد، علاقه افزایش می یابد و محبت ها پایدارتر می شود. کاربرد گل در کشورهای مختلف یونانی ها اولین ملتی بودند که برای گل های مختلف معانی مشخصی تعریف کردند و در زندگی خصوصی و اجتماعی از آن استفاده نمودند. بعد از آن رومی ها از این روش استقبال کردند و سایر مردم جهان کم و بیش آن را پذیرفتند. در اغلب کشورها گل ها از معانی یکسانی برخوردار شده اند که دانستن آن ها استفاده به موقع از معانی آن می تواند در بهبود ارتباط نقش موثری داشته باشد. گل بنفشه: به معنی نجابت و کم رویی، اندیشه ناگفته ، پاکدامنی گل شقایق: اختلاف گل سرخ: عشق و زیبایی رز سیاه : مرگ و تسلیت رز سفید : عشق مبارک و فرخنده رز کاملاً شکفته : تعهد و دوست داشتن دسته گل رز : قدردانی ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش، اتحاد سوسن: ملاحت و زیبایی شکوفه پرتقال: علاقه به ازدواج سنبل: اندوه و تاسف شب بو: عشق در حال سیه روزی و بدبختی زنبق سفید: عفت و پاکدامنی کاملیای سفید : قابل ستایش و پرستیدنی کاملیای قرمز : عشق آتشین آنتوریوم: عشق ، علاقه و محبت داوودی : تو دوست فوق العاده من هستی آفتابگردان : ستایش ، غرور و پرستش نرگس : غرور و خودبینی نرگس زرد : احترام اقاقیا : عشق پاک کاکتوس: پایداری و استقامت لاله : عاشق واقعی مریم : لذت بردن میخک : جواب مثبت به درخواست عشق قاصدک : وفاداری ، خوشبختی و صداقت نسترن : احساس همدلی و تقاضای دوست داشتن پامچال : بدون تو ادامه زندگی را نمی خواهم. یاسمن : شادی و دلپذیری رزماری : یادآوری خاطرات گذشته البته تعداد شاخه های دسته گل اهدایی هم معنای مختلفی دارد: یک شاخه گل: توجه سه شاخه گل: احترام پنج شاخه گل: علاقه و محبت هفت شاخه گل: عشق 10 شاخه گل لاله نشانه یک عشق بی نظیر و ماندگار می باشد. علاقه و توجه به گل تا اندازه ای اهمیت دارد که برخی ملت ها از گل به عنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند. بلژیک: گل آزالیا انگلستان: رز رومانی: رز هلند: لاله کانادا: برگ افرا یونان: بنفشه چین: نرگس مصر: نیلوفرآبی ایران: گل سرخ لیتوانی: رو ژاپن: داودی هندوستان: نیلوفر اسپانیا: درخت انار لهستان: گل گندم پاراگوئه: شکوفه پرتقال من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت... فروغ فرخ زاد بار دگر آمدی پاییز من، نمی دانم،چندین ماه در سکوت خاموش بودی تا بالاخره از پیاده روی من فریاد شوقت به همه خسته دلان آرامش بخشید.. نمی دانم اینبار هم مرا ،عروس سپیدپوش چشم در راهت را بوسه باران می کنی یا نه.. نمی دانم.. اما اینرا خوب می دانم انتظارت به پایان رسید... هم تو آمدی و هم من سرشار از عشق به پایت نشستم.. عزیزکم، نه زمستان که مرا با دنیایی مملو از سپیدی و پاکی آشنا کرد.. نه بهار با همه شکوفه هایی که پیشکش کرد.. و نه حتی تابستان با گرمای قلب عاشقش.. هیچ یک نتوانستند با همه فریبهای دنیا در فصل بودنشان عطر تو را کمرنگ کنند، با اینکه همه در وهم چند رنگی بودن تو غرقند من فقط تو را همنشین شبهایم برگزیدم. تو آمدی درست مثل همیشه با نغمه سرایی اولین ابر پاییزی خوب به من آموختی که در لحظات عشقبازی ابرها ما سهیمیم و شکرانه عشق آنها را دست در دست هم لمس میکنم.. کاش انسانها هم چترهایشان را کنار بگذارند و رخصت بوسه زدن را به همه قطرات بی رنگ و ریای کوهستانهای نرگس و شمعدانی بدهند.. کاش تمام برگهای حاشیه جاده جنگلها را به پای کودکی بریزیم که با لگدمال کردن و دویدن به روی آن به بغض آسمان لبخند میزند و اشک شوق از چشمان نمناک آسمان جاری می شود.. چشمان سیاهم را روی هم میگذارم و به نوای نارونها گوش فرا میدهم و در دل این آرزو را دارم که کاش چهار فصل ما پاییز بود... اما آیا به راستی در آن زمان هم پاییز به این پر رنگی بود؟؟ پروانگی پر پروانه جلوه اعجاز خداست بر مسند نور... نه نه،گَردِ رنگین ِ کمان است بر دختر عور.. شایدم بانگ رحیل است از چنگ غرور. شمع... سوار بر مرکب اشك در پی او چو به ناگاه خورَد بر پرِ او فخر فروشد به همه خاطره ها ، پنجره ها كه بماند بر ساحت وهمش به همیشه خاکستر او... پروانگی

سجده بر آسمان میزنم
و تو را در تنهاترین تنهاییت به دست آتش خواهم سپرد..



| Design By : Night Skin |


